
+
نوشته شده در یکشنبه 1386/11/14ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

اونهاكه توزندگي شون قصه هاي خوب شنيدن توي قمارزندگاني همه جور بازي را ديدن اونها كه توي خلوت شب شعرهاي تنهاي خوندن همه راه را رفتن اما برسر دو راهي موندن بهشون بگين كه اينجا يك نفر هميشه مسته يك عاشق هميشه تنها سراين كوچه نشسته بهشون بگين كه قصه اش مثل شاهنامه درازه كي بوده كجارسيده چه جوري بايد بسازه حالا قصه ها مو مستا توي ميخونه ها ميگن اما اون هميشه مستاتوي اونجا راه نميدن من امشب سر خوش وديوانه ومست وغزل خوانم به جام مي پناه آورده ام واز غم گريزانم اميدمن امان از غم تنهاي گرت ميخانه بازآيد... غم بازميجويدمرا رويد اي دوستان... من گوشه ميخانه ميمانم به مستي پاي درميدان غم بنهاده ام امشب مخندي اي رهگذر برمن اگر افتاده وخيزانم
+
نوشته شده در یکشنبه 1386/07/29ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

در این دیار تنهایی
همان رهگذار غربت مدائن هستم
با بقچه ای لبریز از فریاد
پا به پای غروب دلم مسافر غمکوچه های بارانیست
من از نهایت اندوه عشق می آیم
و
جاده محبت از سفر خالیست
تنها گره گاه اندیشه ام با شب میشکند
و تنها مشغله ی افهامم چند سطریست
که در این فضای مجازی تقدیم میکنم
بسان تحفه سبزی از درویش
!....به پیشگاه
+
نوشته شده در یکشنبه 1385/12/27ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

در این دیار تنهایی
همان رهگذار غربت مدائن هستم
با بقچه ای لبریز از فریاد
پا به پای غروب دلم مسافر غمکوچه های بارانیست
من از نهایت اندوه عشق می آیم
و
جاده محبت از سفر خالیست
تنها گره گاه اندیشه ام با شب میشکند
و تنها مشغله ی افهامم چند سطریست
که در این فضای مجازی تقدیم میکنم
بسان تحفه سبزی از درویش
!....به پیشگاه
+
نوشته شده در یکشنبه 1385/12/27ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

روبان هاي زرد صورتي نارنجي جعبه هاي آبي پوشالهاي کرم شيشه هاي کوچک خوشبو عروسکهاي سفيد سياه زشت زيبا کارتهاي قشنگ يک قلب ، دو قلب يک لب ، دو لب ............... يک سبد گل رز سرخ به ياد تک تک روزهايي که يک آغوش گرم اما سرد ، کلماتي پراز قشنگي اما دروغ چشمان من مدتهاست که اين زيباييها را گم کرده دلم تنگ شده براي کمي لرزيدن ، براي نفسهايي که به سختي بالا مي آيد 
با هم بوديم (يک لبخند تلخ)
من خودم راهم گم کرده ام
+
نوشته شده در یکشنبه 1385/12/27ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت رفتم ، که داغ بوسه پر حسرت ترا رفتم مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود رفتم که گم شوم چو یه قطره اشک گرم من از دو چشم روشن و گریان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز روحی می شوم که شبی بی خبر ز خویش
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمان در ای سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت ، چو نور صبح
بیرون فتاده بود بیکاره راز ما
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
دیگر سراغ شعله آتش ز من نگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم


+
نوشته شده در یکشنبه 1385/12/27ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

به بوسه هايي كه نديدم
من روي لبهايت راه مي روم
لبهايت كه گشوده نشد تا هميشه ي من تنها ماند توي خودش
كه به خودش مربوط مي شد و لبهايت
من روي لبهايت مي لغزم
روي لبهايت
چه كيقي دارد .
نماز خواندن.
روي تركي كه من هم مثل شما ترك شده ام
مي تركد دلم ازاين تركش كه در چشم هايتان
تركيده.
من هيچ گاه خوب خاطره نبوده ام
كه يادتان بيافتد به لبهايتان.كه روي تركي راه مي رود كه
آخرش هم من خر مي شوم.
اين شعر هم كه گفته بودم ازروي خريت لبهايم بود
كه بودونبودم
كه نبود به باد داد
+
نوشته شده در شنبه 1385/12/19ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

اگه عشق یه غماره میخوام که غمار باز بشم برای اولین و اخرین بار غمار باز میشم میگن غمار گناهه ولی چاره چیه دوست دارم مگه عاشقی گناهه چاره دل بی درمون من چیه 
+
نوشته شده در شنبه 1385/12/19ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

شمع سوزان توام اينگونه خاموشم نكن از كنارت رفته ام اما فراموشم نكن .................................................... ديگر از دست رفيقان گله اي نيست اگر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست .................................................... دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بي كسي يه عمره كه دربدرم 
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/11/30ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

چه زیباست به خاطر تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن وچه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق زیبای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است . 
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/11/30ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|
