من که آبی بودم ...
پ.ن :تاحالا سعی کردم به هیچ کس
بی احترامی نکنم ... اما امروز !
عطر مشهدی من چیزی برای مخفی کردن
از دیگران ندارم واسه همین کامنت هام
بی تایید ثبت می شه . تو وبلاگ من دیگه جایی
برای کامنت های تو نیست !!!(با زبون خوش )
اسمتو نبردم تا جلوی بقیه ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/21ساعت 8:40 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم دل نیست کبوتر که چو بر خواست نشیند از گوشه بامی که پریدیم پریدیم
امید ز هرکس که بریدیم بریدیم ![]()

+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/21ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم دل نیست کبوتر که چو بر خواست نشیند از گوشه بامی که پریدیم پریدیم
امید ز هرکس که بریدیم بریدیم ![]()

+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/21ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

اگر می دانی که هستی نیست باش این از عهده هر کسی بر نمی آید همین واقعه کافیست تا بدانی از هیچ به وجود آمده ای و پاره های وجود تو امانتی بیش نیست و گرد و غبار پیرامون تو حکایتی از خاطره هاست. او به گذشته توأم با گناه و رسوایی بندگانش نمی نگرد او توجهی به استعداد ها و معلومات و دانش و... بندگانش ندارد. او تنها به ایثار و از خود گذشتگی و پرستش عاشقانه بنده اش می نگرد و چون بنده اش در آتش عشق و فداکاری تمام خود های خود را بسوزاند آنگاه... او بنده ی بنده اش خواهد شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/20ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

اگر چند بار تندتند گفتی
من عکاسم عکس میندازم ![]()
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/10/18ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
**********
*********
*******
******
+
نوشته شده در جمعه 1385/10/15ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط عاشق تنها
|


+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/14ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

دوستش دارم خيلي زياد
فقط بخاطرتو قسم به عشق ،به انتظار،به پنجره!
قسم به شب،به آسمان،به باران
قسم به تو، به عشق تو، به مهر تو!
هرگز به جاده تردید گام نخواهم گذاشت...
نگاهت را به من بسپار!
امانتی هایت را کنار رازقی های دلم،
در جنگل احساسم
و در کلبه عشق پنهان کردم...!
تو می دانی نگاهت به بهانه نفس کشیدن من است
به من بنگر!
هر بار که مهتاب را به من ترجیح می دهی
نمی دانی چه دردی می کشم!
تو سکوت می کنی و من
تا بی انتهای آوارگی گریه می کنم...
قسم به دل،به اشک،به ماتم
قسم به روز ،به آسمان،به مهتاب
سکوت من نشانه گلایه نیست
فقط کمی با دل من مدارا کن!

+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/14ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

هميشه غمگين ترين و رنج آورترين لحظه اي زندگي آدم ، توسط کسي ساخته ميشود که شيرين ترين و به ياد ماندني ترين لحظه ها رو براش ساخته ![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/14ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

Amanda Marcum
+
نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/13ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

تقدیم به تمام گلهای نجیب و سر به زیر به ویژه وفای عزیز:
گل آفتابگردون چشم به خورشید دوخته بود شب شد به آسمون نگاه کرد ستاره ای چشمک زد سر به زیر انداخت " گلها خیانت نمی کنن "
+
نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/13ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

ای که بی تو خودموتک و تنها می بینم هر جا که پا می ذارم تو رو اونجا می بینم یادمه چشمهای تو پر درد و غصه بود قصه غربت تو قد صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمره منو آتیش می زنه تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونه های خیسمو دستهای تو پاک می کرد حالا اون دستها کجاست اون دو تا دستهای خوب چرا بی صدا شده لب قصه های خوب من که باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونها پشت یک پنجره مرد آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده یادتوهرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش می زنه 

+
نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

تصور می کنی راه حل بیرون از تو ٬ اما مشکل درون توست ٬ پس در توهم زندگی می کنی. حقیقت این است که هر مشکل و هر راه حلی در درون توست.
حتی زمانی که دیگران برای تو تعیین تکلیف کنند یا حتی محدودت کنند ٬ استقلال تو ٬ توانایی ات برای انتخاب افکارت است که در ذهنت قرار دارد.
+
نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

+
نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

+
نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

+
نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

+
نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

+
نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

+
نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|

+
نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|
