اونهاكه توزندگي شون قصه هاي خوب شنيدن توي قمارزندگاني همه جور بازي را ديدن اونها كه توي خلوت شب شعرهاي تنهاي خوندن همه راه را رفتن اما برسر دو راهي موندن بهشون بگين كه اينجا يك نفر هميشه مسته يك عاشق هميشه تنها سراين كوچه نشسته بهشون بگين كه قصه اش مثل شاهنامه درازه كي بوده كجارسيده چه جوري بايد بسازه حالا قصه ها مو مستا توي ميخونه ها ميگن اما اون هميشه مستاتوي اونجا راه نميدن من امشب سر خوش وديوانه ومست وغزل خوانم به جام مي پناه آورده ام واز غم گريزانم اميدمن امان از غم تنهاي گرت ميخانه بازآيد... غم بازميجويدمرا رويد اي دوستان... من گوشه ميخانه ميمانم به مستي پاي درميدان غم بنهاده ام امشب مخندي اي رهگذر برمن اگر افتاده وخيزانم
+
نوشته شده در یکشنبه 1386/07/29ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط عاشق تنها
|
